--------------------
صورت سرکش گدازان کن به رنج / تا ببینی زیر آن وحدت چو گنج
صورت های حاکم بر خود را از طریق مجاهدت ویران کن ، بگذار تا در زیر آن گنج حقیقت و یگانگی را دریابی .
--------------------
ای بگشته زین طلب از کو بکو / چند گویی کین گلستان کو و کو
پیش از آن کین خار پا بیرون کنی / چشم تاریکست جولان چون کنی
منظور از " خار پا " در این بیت توهمات حاکم بر ذهن است . این توهمات اند که چشم دید انسان را تیره و تاریک کرده اند .
و تا زمانی که این توهمات وجود دارند و چشمت را کور کرده اند ، چرا جولان میکنی ، چرا با کوری مدام در طلب و جست و جو از سوئی به سوئی ، سرگردان می روی ؟
مهمترین کار تو این است که خارها و حجاب توهمات را از چشم برداری !.
--------------------
هیچ عاشق خود نباشد وصل جو / که نه معشوق اش بود جویای او
تشنه می نالد که کو آب گوار / آب هم نالد که کو آن آب خوار
اگر شوق برگشت به فطرت ما را بر انگیزاند و همت ما را بیدار کند ، از آن سو معشوق یا فطرت نیز ما را به خود میکشد .
--------------------
وقت آن آمد که من عریان شوم / نقش بگذارم سراسر جان شوم
نعره مستانه خوش مىآيدم / تا ابد جانا چنين مىبايدم
ارسال توسط hemmaty در تاريخ
July 23, 2010
نظرات كاربران :